تبليغاتX
بچه های بانمک - دل تنگی ...

بچه های بانمک
به اسمش توجه نکنین. اینجا همه چیز می نویسیم


 

به نام خدایی كه هستی را با مرگ ،دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ،رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ … و من را دلتنگ تو آفرید

متنی رو که می خوام بنویسم رو دیشب بطور اتفاقی به دهنم اومد . یه احساس الکی :

نمی دانم چرا با خود اینگونه می اندیشیدم . اندیشه ای تاسف بار . امید داشتم و با خود گفتم : بعد از ماهی که از دست داد شاید بتوانم ستاره ی پر نوری باشم در شبهای تنهایی اش . اما اکنون با اشتباهی کوچک به ستاره ای کوچک و خاموش تبدیل شدم . آنقدر آسمانش پر ستاره است که من در آن به چشم نمی آیم.به امید روزی که با چشم دل آن ستاره ی خاموش را در آسمانش پیدا کند و به آن نور بخشد تا دوباره جان گیرد ...

به خدا شاعر نیستم که شعر بگم ... فقط احساس بود ...

که کاش نبود ...


+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387 23:11 توسط بهار - پوریا |