تبليغاتX
بچه های بانمک - رفتن تمومی نداره...

بچه های بانمک
به اسمش توجه نکنین. اینجا همه چیز می نویسیم


مینویسم شاید برای اینکه خودم و کاری که کردم رو توجیه کنم حتی اگه برای هیچکدومتون دیگه مهم نباشه

خیلی چیزهارو دیگه نمی تونم بگم،من اگه اگه اینجا بمونم و بنویسم دیگه اون بهار سابق نیستم نمیتونم مثل اون باشم و بنویسم پس تنها راهم رفتنه...

من از این دنیای مجازی هیچ دل خوشی ندارم،پس برای چی باید سعی کنم جای خودم رو مستحکم کنم؟من دلم نمی خواد اینجا بمونم چون...

خب من قول دادم و قسم خوردم که دیگه هیچی نگم...شاید رفتنم خیلی گنگ و نامفهموم باشه در عین اینکه اصلا" هم مهم نیست که من دیگه نیستم.

روزی که تمام نوشته هایی که اینجا داشتم و هر نوشته ایی که جای دیگه داشتمو پاک کردم دلم نمی خواست دیگه برگردم

من اگه برای سر زدن به سایت سنجش و دانشگاه آزاد گه گاهی مجبور نبودم بیام نت حتی برای نگاه کردن به بعضی عکس هایی که روی هارد دارم هم محال بود کامپیوتر رو روشن کنم...

فقط بدونید من خیلی خیلی دلم از از نت و وبلاگ و چت و دوستی های نتی خون ِ...

این رفتنم دیگه برگشتی نداره...واقعا نداره...

خداحافظ

بهار.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 18:27 توسط بهار - پوریا |